امیر آقابابایی

کارشناس نرم افزار

تحلیل گر بنیادی بورس

تحلیل گر تکنیکال فارکس و ارزهای دیجیتال

بیزنس کوچینگ

امیر آقابابایی

کارشناس نرم افزار

تحلیل گر بنیادی بورس

تحلیل گر تکنیکال فارکس و ارزهای دیجیتال

بیزنس کوچینگ

نوشته های بلاگ

ارتباط الگوهای ذهنی با ثروتمند شدن

ارتباط الگوهای ذهنی با ثروتمند شدن

ارتباط الگوهای ذهنی با ثروتمند شدن

ارتباط مستقیم الگوهای ذهنی هر فرد با ثروت

هرکس به شکلی با پول و ثروت در ارتباط است . بعضی افراد به هرچیزی دست می‌زنند طلا می‌شود . اما بعضی دیگر با استفاده از یک ایده کسب ‌و کاری خوب ، پول هنگفتی به جیب می‌زنند ؛ البته که ممکن است که بعد از موفقیت مغرور شوند و در یک سرمایه‌گذاری بد همه ثروتشان را از دست بدهند.

بعضی از افراد هم اصلاً سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و همیشه هم نیازمند پول هستند . بنابراین ارتباط افراد مختلف با پول و ثروت متفاوت است.

غالب افراد فکر می‌کنند که اگر اطلاعاتی درباره مدیریت مالی و راهکارهای تجارت داشته باشند، می‌توانند به موفقیت مالی برسند. اما این طرز فکر کاملاً اشتباه است . چرا که موفقیت مالی ما وابسته به الگوهای ذهنی ما است که در ناخودآگاهمان نقش بسته‌اند.

بنابراین فقط زمانی مسائل مربوط به درآمد و هزینه‌هایمان تغییر خواهند کرد که الگوهای ذهنی‌مان تغییر کنند.

هرکسی ساختار ذهنی به‌خصوصی دارد که در هارد دیسک مغزش به صورت دائمی ذخیره شده است . به همین دلیل است که می‌گویند : میلیونرها برای ثروتمند شدن آفریده شده‌اند . چراکه ساختار ذهنی آن‌ها به‌گونه‌ای است که لاجرم آن‌ها را ثروتمند می‌کند . در مقابل، برخی افراد برای داشتن درآمدی معمولی یا سطح پایین خلق شده‌اند.

نحوه شکل گیری الگوهای ذهنی ثروت در ذهن

این الگوها از تجربیات دوران کودکی و سرمشق‌های فکری هر فرد نشات می‌گیرند . الگوهای ذهنی ، رفتار ما را کنترل می‌کنند . به‌ همین جهت است که می‌گوییم تنها با کسب اطلاعات مالی و تجاری نمی‌توان به موفقیت مالی رسید. زیرا این الگوها هستند که رفتار ما را تعیین کرده و در نتیجه تأثیر مستقیمی بر ثروت و درآمد ما می‌گذارند.

الگوهای ذهنی ما در مورد پول و ثروت مثل ترموستات عمل می‌کنند.

اگر ترموستات یک فرد، خیلی پایین تنظیم شده باشد، همان لحظه که دستش به مقداری پول می‌رسد، آن را هدر می‌دهد. اما اگر ترموستات فرد، بالا تنظیم شده باشد، وقتی آن فرد به مقداری پول دست پیدا می‌کند، تلاش می‌کند تا به‌وسیله آن ثروتش را بیشتر کند.

اگر می خواهید به یک میلیونر تبدیل شوید ، باید « الگوهای ذهنی قدیمی » خود را کنار بگذارید و با ذهنی جدید مانند یک میلیونر فکر کنید .

بسیاری از مردم پتانسیل ثروتمند شدن را دارند، اما تنها تعداد کمی هستند که ثروتمند می‌شوند و ثروتمند باقی می‌مانند. این افراد معدود، کسانی هستند که همچون یک میلیونر فکر می‌کنند.

مثلا دونالد ترامپ (Donald Trump) را در نظر بگیرید. او یک میلیاردر خودساخته بود که در سال 1991، مقدار قابل توجهی پول از دست می‌دهد. اما از آنجا که او مانند یک میلیونر فکر می‌کرد و الگوهای ذهنی ثروت او به درستی شکل گرفته بود ، توانست مجددا ثروت خود را به دست ‌آورد و به یک میلیاردر تبدیل ‌شود.

شکل گیری الگوهای ذهنی از کودکی

الگوهای ذهنی ما از آموزشی که والدینمان به ما داده‌اند شکل گرفته است . بیایید مغز را به یک کامپیوتر تشبیه کنیم . در این‌ حالت ، الگوهای ذهنی مانند برنامه‌هایی هستند که بر روی مغز ما نصب شده‌اند . الگوهای ذهنی ثروت ما ، توسط آن چیزهایی که از والدینمان می‌شنویم شکل می‌گیرد .

به‌ طور مثال ، وقتی یک کودک جملاتی را مانند « پول چرک کف دست است » یا « پول چغندر نیست که از زمین رشد کند » ، از والدینش می‌شنود ، الگوی ذهنی او در مورد پول شکل می‌گیرد.

همانطور که گفته شد الگوهای ذهنی مانند ترموستات در مغز فرد عمل کرده و احتمال رسیدن فرد به موفقیت را تعیین می‌کنند.

اگر والدین فرد معتقد باشند که « پول خوشبختی و خوشحالی نمی‌آورد » الگوهای ذهنی فرزندشان فقیر شکل می‌گیرد و ترموستات او پایین تنظیم می‌شود . اما اگر والدینی به کودک خود آموزش دهند که « با پول همه چیز ممکن است » ، فرزندی تربیت کرده‌اند که ترموستاتش بالا تنظیم شده و طرز فکر میلیونری دارد.

الگوهای ذهنی هر فرد، ارتباط مستقیمی با ثروت و درآمد او دارد.

نکته این‌جاست که اکثر والدین نمی‌توانند به کودکان خود در مورد ثروت آموزش‌های مناسبی بدهند . از‌ این رو الگوهای ذهنی اکثر افراد، فقیر شکل می‎‌گیرد. به همین دلیل است که آن‌ها نمی‌توانند مثل یک میلیونر فکر کنند.

سوال : تکلیف فردی که ذهنیت مناسبی در مورد پول ندارد چیست؟

دو راهکار در این مورد وجود دارد :

  • راهکار اول آن است که دیدگاه والدین خود را بپذیرد و با درآمد کم کنار بیاید.
  • راهکار دوم آن است که طغیان کند و ذهنیتی را که از والدینش در مورد پول گرفته است، بشکند . تنها راه دوم است که می‌تواند او را به فردی ثروتمند تبدیل کند.

اما اکثر افرادی که تلاش می‌کنند الگوهای ذهنی خود را بشکنند و به موفقیت مالی برسند، نمی‌توانند موفق شوند. دلیل این امر آن است که این افراد انگیزه‌های اشتباهی دارند.

در واقع آن‌ها نمی‌خواهند پولدار شوند، بلکه صرفاً می‌خواهند علیه والدین فقیرشان طغیان کرده یا نسبت به آن‌ها برتری داشته باشند. در این‌ صورت عادت‌هایی که از والدینشان‌ آموخته‌اند را همچنان همراه خواهند داشت.

آن‌ها اگر تفکر خود را اصلاح نکرده باشند، حتی در صورت به‌دست آوردن پول، به‌سرعت آن‌ را از دست خواهند داد. اما از سوی دیگر، آن‌هایی که انگیزه‌شان ثروتمند شدن و کسب استقلال است، دوران کسب ثروتِ راحت‌تری خواهند داشت.

ما به صورت ناخودآگاه ، استراتژی‌های مالی والدینمان را تکرار و تکثیر می‌کنیم .

دیدگاه و طرز فکر ما نسبت به ثروت، تنها بر اساس چیزهایی که از والدینمان می‌شنویم شکل نمی‌گیرد. رفتارهای خاص والدین هم‌چون « چگونگی کسب درآمد » و « چگونگی هزینه کردن پول » نیز الگوهای ذهنی ما را شکل می‌دهند .

به‌ عنوان مثال، اگر از فرد فقیری بپرسید که «چرا درآمدت را این‌گونه خرج می‌کنی؟» ، احتمالاً پاسخ خواهد داد که « این‌طور تربیت شده‌ام و عادت کرده‌ام» . این پاسخ، یکی از بدترین پاسخ‌های ممکن است و نشان می‌دهد که فرد همانند الگوهای رفتاری والدینش عمل می‌کند.

اگر کودکی از مادرش درخواست پول کند و او در پاسخ این درخواست بگوید که «باید از پدرت پول بگیری» ، نتیجه این رفتار چه می‌تواند باشد؟

بدیهی است که الگوی ذهنی کودک بدین شکل می‌شود که مردان مسئول امور مالی هستند و زنان نمی‌توانند پول را مدیریت کنند. نتیجه این می‌شود که وقتی دختران بزرگ شدند، در ذهن‌شان نمی‌گنجد که می‌توانند ثروتمند شوند.

ما به دقت رفتار والدین‌مان را رصد و آن‌ها را در ضمیر ناخودآگاهمان ذخیره کرده‌ایم و زمانی‌که به‌عنوان جوان‌هایی بالغ شروع به پول درآوردن می‌کنیم، ناخودآگاه آن الگوهای ذهنی را پیاده می‌کنیم.

شرح حال نویسنده نمونه بارزی برای این موضوع است.

پدر اِکِر یک سازنده ساختمان بود که همواره به خرید و فروش خانه می‌پرداخت. اما یک بار تمام پولش را روی پروژه‌ای سرمایه‌گذاری کرد و ورشکست شد.

جالب است بدانید اِکِر هم در نخستین تلاش‌های تجاری‌اش ورشکست شد. او بدون این‌که الگوهای ذهنی‌اش را تغییر دهد، این دور باطل را تکرار می‌کرد و به موفقیت نمی‌رسید. تا این‌که فهمید اشکال کار از کجاست.

این نکته را در نظر بگیرید که تنها زمانی می‌توانیم از بند ساختار فکری والدین‌مان رها شویم که آن‌ها را بشناسیم و آگاهانه تغییر دهیم .

برچسب ها:
درج دیدگاه

11 + 15 =